أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )
14
مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )
الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ - به زودى آيههاى خويش را در كرانهها و در ضميرهايشان به آنها نشان مىدهيم تا آشكارشان شود كه آن حق است ، مگر پروردگارت بس نيست كه او به همه چيز گواه است - فصلت / 53 » ؟ تأويل حق و عالم و انسان و نيز چگونه مىفرمايد : « الم ، ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ - الف ، لام ، ميم ، اين كتابى است بدون هيچ شكى در آن . . . - بقره / 1 و 2 » ؟ « الف » اشاره به ذات احديت دارد ، يعنى : حقتعالى ازآنرو كه در ازل الآزال نخستين شىء است ، و « لام » اشاره به وجود منبسط بر اعيان 17 ، دارد ، چون « لام » داراى قائمهاى « 1 » است كه همان « الف » است ، و ذيل و دامنهاى دارد كه عبارت از « نون » مىباشد ، و « نون » عبارت از دايره عالم وجود است ، بنابراين اتصال قايمه به ذيل ، عبارت از انبساط و گسترش وجود است بر عالم وجود ، پس قايمه عبارت از سايه و ظل « الف » ذاتى است كه بر عالم وجود منبسط و گسترده است ، و « ميم » اشاره به عالم كون جامع دارد كه انسان كامل است ، در اين صورت حق و عالم و انسان ، كتابى است كه در آن شكى نيست . نقل شده كه چون لشكر على - كرم اللّه وجه - بر لشكر شاميان ، در جنگى كه بين آندو به واسطه كشته شدن عثمان - رضى الله عنه - واقع شده بود ، غالب گشت ، گروه شاميان كتاب الهى را بر سر نيزهها آويختند تا لشكر على
--> ( 1 ) . قائمه خط عمود است و ذيل دايره « لام » قائمه .